X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1383
برای تو که اینقدر راحت می توانی از روی زمین بپری

از اینجا که نشستم تا اون پنجره های سر تا سری که رو به حیاط پشتی باز می شه دو قدم بزرگ که بردارم می رسم آنوقت است که می توانم روی شیشه (ها) کنم و هی پشت سر هم اسم تو را با انگشتم بنویسم و باز هی بنویسم و دیگر هیچ از این همه پنجره که رو به خلوت من باز می شود نترسم . می دانی عشق شجاعم می کند!می بینی؟بعد دوباره می آیم رو به همین شیشه سفید می نشینم و به اسم تو که خاموش است نگاه می کنم و عشق دل نازکم می کند . می بینی ؟و چشمهایم  عجیب می سوزند.بعد هی تند و تند نوشته های آخرت را می خوانم دوباره وسه باره و باز هم می خوانم  و هیچ خسته نمی شوم.و دلم از نبودنت عجیب می گیرد. عجیب!

بعد فکر می کنم تو که اینقدر راحت می توانی از روی زمین بپری و توی آسمان برفی  بروی و بروی و  .....  پس این همه مدت  بالهایت را کجا مخفی کرده بودی که من ندیدمشان؟؟ عشق تخیلم را بزرگ تر کرده است می بینی؟

یادم رفت وقت رفتن بگویم آن بالا که رسیدی به ابرها و برفها سلام  مرا برسان و بگو  کسی آن پایین آن دورها توی اتاق کوچکش نشسته که از عشق دیوانه شده است!!!عشق مجنونم می کند می بینی؟؟؟؟؟





تعداد بازدیدکنندگان : 466683


Powered by BlogSky.com