X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
پنج‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1386
دخترک

چقدر بازی کردیم (دختره اینجا نشسته زاری میکنه.......)خسته شدم از بازی دختره اینحا نشسته زاری می کنه دلم پله های حیاط مادر جان را می خواهد با همان پیچکی که گلهای خوشه ای بنفش می داد . دختره آنوقتها انجا می نشست ولی زاری نمی کرد دلم هوای یک بادکنک قرمز کرده . قول شرف که اگر از دستم در برود باز هم دختره زاری نکند . دختره این روزها خیلی کتاب می خواند دیگر باید عینک بزند تا کتاب بخواند . گاهی هم سیگار می کشد . اغلب خودش را به خواب می زند . زیاد قهوه می خورد و حالش از هر چه غذاست بهم می خورد شکلات تلخ را روی زبان می گذارد و به باد فکر می کند که حالا دارد می پیجد توی خانه خالی مادر جان از پنجره به کوچه نکاه می کند به البرز خیره می شود از پشت شیشه عینک زاری می کند و یاد دستهای چاق دخترکی می افتد که تنهایی چشم می گذاشت تنهایی می نشست زاری می کرد و تنهایی بزرگ می شد و دود سیگار را بیرون می دهد و مچاله می شود کنار پنجره و دلش دو تا دست چاق می خواهد که دستش را بگیرند و دخترک برای نداشته هایش سخت زاری می کند .





تعداد بازدیدکنندگان : 466683


Powered by BlogSky.com