X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 30 بهمن‌ماه سال 1383
باز از نو دوباره له شدن


و من هر بار محکم تر از بار قبل با سر به دیوار این زندگی می خورم . نگاهم که کنی می بینی درست همینجا همینحا گوشه پلک راستم است که عجب می زند . انگشتانم را روی پوست صورتت می گذارم خودت را عقب می کشی . چی شد یخ کردی ؟ پس منرا چه می گویی گه با این سرما تمام زمستان و گاهی هم تابستان را سر می کنم. چی لباس گرم؟ مگر نمی بینی این یک این دو این سه این..........! هه دارم خو می گیرم با فضا با این آدمهایی که اینجا برایشان عین پارک است و گاهی می آیند به هوای قدم زدن شبانه ! او که آنجا نشسته را می گویی ؟ او منم دیگر . خود خودم که نه او همان تنهایم است که شبها می آورمش اینجا تا نفسی بکشد . خودش می گوید که شبها را بیشتر دوست دارد. می بینی از وقتی که آمدیم همان جا نشسته و زل زده به این دیوار روبرو می گوید روحش را مچاله کرده اند . تو می دانی یعنی چه؟ می گوید دوباره له شده است.می گوید از این همه معلق ماندن  از این همه میان زمین و آسمان دست و پا زدن و نرسیدن و نرسیدن خسته است. از این دوستت دارم های مصرف شده از خداحافظ های سریع و رفتن ها و رفتن ها یی به یک چشم بر هم زدن دلگیر است . مطمئن باش دارد به مردن و فقط مردن فکر می کند. راست می گویید بدون تنهای من هم این دنیا باز هم دنیاست. راستی زورت می رسد احساس تنهایی مرا که مچاله شده تا نرفته ای درست کنی یا تو هم کارهایت مانده و همین قدر وقت داشتی ؟ باشه ممنون متوجه ام !!!!!!!!!۱شاید باز هم همدیگر را دیدیم .شاید......................

(تصویر از کامران عدل)  





تعداد بازدیدکنندگان : 466589


Powered by BlogSky.com