X
تبلیغات
رایتل
جنسیت گمشده
نفرینت نمیکنم که بمانی نفرینت نمی کنم که بمیری نفرینت می کنم که زن باشی و بفهمی
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1383
مهمانی پاییز!

بیا بیا و یک تکه از پاییز مرا مهمان کن . بیا و تکه هایی پاییزی دل مرا مهمان شو! بیا با هم بدویم زیر باران ریز اول پاییز و سرمان را بالا بگیریم و خیس خیس شویم . بیا و با من بنشین کنار همین پنجره رو به دلتنگی هایم که رو به تنها درخت بی بر خانه همسایه باز می شود رو به تنها درخت و این پنجاه و پنج پنجره تکرار و تکرار!بیا با هم بدون هیچ حرفی فقط بنشینیم و به صدای باران ریز و یک دست اول پاییز گوش کنیم ! کاش این خانه ناودان داشت آن وقت جمع نداشته هایمان کمی کمتر می شد. راستی تو هیچ می دانستی که من از نیمه پر حرارت تابستان دلم برای باد و باران پاییز پر می کشد؟ اصلا چه فرق دارد که من بچه تابستانم مهم آن است که دلم با پاییز است.نه دلم تنگ پاییز است!!!!!!!!!پاییز و باران و باد و رنگ زرد برگهای کم درخت خانه همسایه.دیگر تحملی نمانده بیا و مرا به یک تکه از پاییز مهمان کن تا ببینی که از آن چه غو غایی خواهم ساخت. صدای باران پاییزم را می شنوی؟؟؟؟؟
(تصویر از راحیل جواهری زاده)




تعداد بازدیدکنندگان : 466683


Powered by BlogSky.com